درباره فیلم
در عروسی یکی از اهالی روستا با ساجد آشنا شدم؛ مهندس عمرانی که تجربه هر کاری را داشت. جمعآوری علوفه برای دام، خرماچینی، مکانیکی و هر کاری جز تخصص اصلیاش. ساجد میگفت: "میدونی اینجا دخترها فردای عروسیشون، سی مثقال طلایی که به عنوان مهریه گرفتن رو به شوهرشون میدن تا باهاش یه نیسان بخره و بزنه به دل کوه؟" چون اینجا شغل دیگری هم هست که خطرناک است، ولی در عوض پولش نقدی است. اتفاقاً ساجد این روزها وضع مالی خوبی ندارد و تصمیم گرفته بعد از مدتها دوباره به این کار برگردد. از او خواستم که اجازه دهد این
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.